سلام به دوستان گرامی و همه عزیزانی که به من و همه حیدرآبادیها لطف دارند و همینطور سلام به همه حیدرابادیهای عزیز...
شاید بعضیها فکر میکنند این وبلاگ تنها وبلاگ موفق حیدرآباد هست ولی اصلا اینطور نیست چون دوستان دیگر حیدرابادی هم دارند فعالیت میکنند و برای پیشرفت و ارتقای سطح فرهنگ حیدراباد زحمت میکشند.
خواهش میکنم از وبلاگهای دیگر حیدراباد که اینجا لینک هستند هم دیدن بفرمائید
وبلاگهائی چون شونیشت آقای سید حسین میرآئیز که خیلی وقته فعال هست
http://www.shonisht.blogfa.com/
همچنین وبلاگ جدید حاج غلام میرآئیز که خیلی خوشم اومد به آدرس زیر:
http://hydarabad.blogfa.com/
من خدمت همه دوستان عزیز خسته نباشید عرض میکنم و باز هم از شما خواهش میکنم به فعالیتتون ادامه بدید و از همه عزیزانی هم که به اینترنت دسترسی دارند خواهش کنید حتما بیان به این سمت تا مسولیت ما هم کمتر بشه.
راستشو بخواید این روزا سرم خیلی شلوغه و با توجه به نزدیکی سال جدید شلوغتر هم میشه بنابر این فکر میکنم تا مدتی نتونم آپ کنم از همه عذر خواهی میکنم و اگر عزیزی مایل به همکاری هست با کمال میل قبول خواهم کرد...دوست عزیزی که مایل به همکاری باشه با من تماس بگیره...
از دوستانی هم که کامنت میذارن ممنونم و اگر نتونستم جواب بدم پیشاپیش عذر خواهی میکنم.
زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی
زندگی همچون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است
و تو درآن غرق ... این تابلو را به دیوار اتاق مى زنى ، آن قالیچه را جلو پلکان مى اندازى، راهرو را جارو مى کنى، مبلها به هم ریخته است، مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نکرده اى،در آشپزخانه واویلاست و هنوز هم کارهات مانده است . یکی از مهمان ها که الان مى آید نکته بین و بهانه گیر و حسود و چهارچشمى همه چیز را مى پاید... از این اتاق به آن اتاق سر مى کشى، از حیاط به توى هال مى پرى، از پله ها به طبقه بالا میروى، بر میگردى پرده و قالى و سماور و گل و میوه و چاى و شربت و شیرینى و حسن وحسین و مهین و شهین ....... غرق درهمین کشمکش ها و گرفتاری ها و مشغولیات و خیالات مى روى و مى آ یى و مى دوى و مى پرى که ناگهان سر پیچ پلکان جلوت یک آینه است ... از آن رد مشو...! لحظه اى همه چیز را رها کن ، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو، نگاهش کن خوب نگاهش کن، او را مى شناسى ؟ دقیقا ور اندازش کن کوشش کن درست بشناسی اش، درست بجایش آورى فکر کن ببین این همان است که مى خواستى باشى ؟ اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوری تر و مهم تر از اینکه همه این مشغله هاى سرسام آور و پوچ و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم است مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟! چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى که باد ورق مى زند، آنهم کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد...
و جملاتی زیباتر:
مهربان باش
مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آن ها را ببخش.
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.
اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.
آنچه را در طول سالیان بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.
نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.
و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان « تو و خداوند» است نه میان تو و مردم....
پایدار و سر بلند باشید به امید دیدار
متشکرم و فعلا خدا نگهدار همتون
یا علی...
